نه شلمچه، نه ماووت، نه سومار، نه مهران، نه طلائيه، نه...
فکه فقط فکه است! با قتلگاه و کانال هايش، با تپه ماهور و دشت هايش.
فکه قربانگه اسماعيلهاست به درگاه خداي مکه.
فکه را سينهاي است به وسعت ميدان هاي مينِ گسترده بر خاک.
فکه را دلي است به پهناي سيم هاي خاردار خفته در دشت.
فکه را باغ هايي است به سر سبزي جنگل امقر.
فکه، روحي دارد به لطافت ابرهاي گريان در شب والفجريک.
فکه، چشماني دارد به بصيرت ديدهبان خفته در خون، بر ارتفاع صد و دوازده.
فکه، خفته بر زير گام هايي است که رفتند و باز نيامدند.
فکه، استوار ايستاده است، برتر از سنگرهاي بتوني ضد آرپي جي.
فکه،هيچ در کف ندارد، همچون بسيجي ايستاده در برابر تانک هاي مدرن بعث.
فکه، همه چيز دارد، همچون بسيجي مهياي سفر به ديار حضرت دوست.
ادامه مطلب
|
+| نوشته شده توسط
مهدی قلی پور در دوشنبه چهارم آبان 1388
|